یکی هست ...
نويسندگان
لینک دوستان

سلام، سلام و سلام ...

چندین سال پیش، یه شبِ تقریبا سرد از ماه اسفند، از خونه زدم بیرون، بادِ تقریبا سرد و شدیدی می وزید ولی با این وجود میخواستم قدمی بزنم و هوایی عوض کنم ...

توی کوچه، خلوتِ خلوت بود ، اصلا کسی نبود، فقط صدای باد میومد ومن دستامو کردم توی جیبم و یقه کتم رو دادم بالا ...

همینطور که میرفتم از دور یه برگه کاغذ نظرم رو جلب کرد ، خودش رو به در و دیوار میکوبید و تلو تلو خوران میومد طرف من، اومد و چسبید به پام، داشت میلرزید و به نظر میرسید التماس میکنه، ناخودآگاه خم شدم و برداشتمش، یه جمله روش نوشته بود، کاغذ رو رها کردم توی باد تا بره و پیغامش رو به یکی دیگه هم برسونه و اون نوشته رو، به ذهن سپردم برای همچین روزی ...

نوشته ی روی کاغذ این بود :

 

تنها خوبی دنیا شاید این است

                                         که عشق را

                                                             آدمیزاد اختراع نکرد ...

 

 

پ.ن ١: نمیدونم چه کسی اینو گفته یا چه کسی روی کاغذ نوشته ، شاید هر دو نفر یکی باشن ...

 پ.ن ٢: سخن گفتن از عشق کار خیلی آسونیه ولی درک عشق کار هر کسی نیست ...

پ.ن ٣: خودتون که میدونین، عشقهای امروزی شده عشق به زر و زیورآلات و رنگهای مصنوعی، کسی معرفت رو نمیبینه و بهش نمی اندیشه، شاید هیچکس، شاید ... 

پ.ن ۴: اصلا یه ژن کاذب رو چه به این حرفها ...

 

 

ژن کاذب

 

[ ۱۳۸٩/۱٠/٢٩ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ] [ ژن کاذب ]
درباره وبلاگ

یکی هست، یک ژن کاذب .. همه ی آدمیان کاذبند ولی اکثر ایشان خود را کامل میدانند و نمیخواهند باور کنند که کاذبند.
امکانات وب