یکی هست ...
نويسندگان
لینک دوستان

در غم از دست دادن روشنایی، شمعی افروختم ...

در غم از دست دادن روشنایی وجودم، شمعی افروختم در تاریکی وجدانم ...

در غم از دست دادن تو، شمعی افروختم در قلب بیمارم ...

در غم از دست دادن امید چه کنم ؟؟؟

کدامین شمع نداشته را در کدامین مکان ناشناخته برافروزم ؟؟؟

عشق یا ایمان ؟؟؟

افسوس که هر دو قبل از امید از دست رفته اند !!! بدون روشن شدن شمعی ! ...

 

 

پ.ن ١: تو که میروی ، شمعت را روشن کن و برو ، اینجا کسی نیست تا برایت شمعی روشن کند ( با رفتنت من نیز رفتم ) ...

پ.ن ٢: پست بعدی آخرین و کوتاه ترین داستان طنزم خواهد بود ...

پ.ن ٣: و شاید آخرین پست در این وبلاگ ... شاید و فقط شاید ...

 

 

 

ژن کاذب

[ ۱۳۸٩/۱٠/۱٥ ] [ ۱:۳٥ ‎ب.ظ ] [ ژن کاذب ]
درباره وبلاگ

یکی هست، یک ژن کاذب .. همه ی آدمیان کاذبند ولی اکثر ایشان خود را کامل میدانند و نمیخواهند باور کنند که کاذبند.
امکانات وب