یکی هست ...
نويسندگان
لینک دوستان

من فقط گفتم : سلام ...

 

یکی چنان مرا مخلص دانست - چون خودش را سرور و آقا میدانست - و گفت: سلامٌ علیکم و رحمه الله و برکاته و رفت ..

 

یکی سر در گریبان داشت، نگاهی کوتاه کرد - شاید مرا دیوانه پنداشت - و هیچ نگفت و رفت ..

 

یکی لبخندی زد و گفت: سلام بر شما و رفت ..

 

یکی چادرش را محکمتر گرفت، نیم نگاهی کرد، اخمی کرد و زیر لب چیزی گفت و رفت ..

 

یکی دستم را گرفت و شروع کرد به حرف زدن، ساعتها حرف زد و من نزدیک بود هر چه دیدم و شنیدم و میشنوم را بر سر و صورتش بالا بیاورم، و بالاخره رفت ..

 

یکی دهان گشادش را باز کرد و با گند نفسش فریادی زد و گفت: مگر خودت ناموس نداری؟ کثافت آشغال احمق!!! و رفت ..

 

یکی سری تکان داد - فکر کرد گدایی میکنم - و گفت: برو، خدا روزیتو یه جای دیگه بده و رفت ..

 

و من فقط گفته بودم: سلام ...

 

 

و اینکه ..

نتیجه گیری نمیکنم ، فقط یه سوال میپرسم ..

به نظر شما یک خواننده، باید برای دل خودش بخواند یا سلیقه ی مردم؟

 

 

 

پ.ن 1: از این پست خوشم نمیاد ..

پ.ن 2: در حال نوشتن داستانک پسر چشم تیله ای هستم، امیدوارم بتونم تمومش کنم، البته وقت زیادی هم براش صرف نکردم ..

پ.ن 3: هر روز افراد زیادی به ما لبخند میزنند ولی، همه ی آنها ما را دوست ندارند ...

پ.ن 4: کسی که زندگی را خوب درک کرده باشد، مرگ را زیباترین و دلنشین ترین ترانه هستی میداند ..

پ.ن 5: وقتی به راه دل میرم، پشیمون میشم و وقتی به راه عقل، دلم غمگین میشه و میگیره .. 

پ.ن 6: آه ای روزهای رفته!! کاش خاطراتی برجای نمی ماند ..

 

 

 

ژن کاذب

 

 

[ ۱۳٩٠/٢/۱٠ ] [ ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ] [ ژن کاذب ]
درباره وبلاگ

یکی هست، یک ژن کاذب .. همه ی آدمیان کاذبند ولی اکثر ایشان خود را کامل میدانند و نمیخواهند باور کنند که کاذبند.
امکانات وب