یکی هست ...
نويسندگان
لینک دوستان

سلام، سلام و سلام ...


1: جمعه که تعطیل است، شنبه هم سختگیر، پنج شنبه هم نیمه تعطیل، پس همان یکشنبه تا چهارشنبه را عاشق میشوم! فکر کنم کافیست ..


2: من آدم محترمی هستم! آنقدر محترم که وقتی به دستشویی میروم مگسها هم، از جایشان بلند میشوند ..


3: دستم را از جیبم در آوردم تا سلام کنم، جیبم را زدند ..


4: دو رکعت نماز خواندم، در حالتی روحانی و بدون آنکه شیطان مزاحمم شود! وقتی تمام شد یادم آمد که وضو نداشتم ..


5: مرا متعجب کردند، دهانم که باز مانده بود، شربت اوسکلی به حلقم ریختند ..


6: کودکی میدوید، بخاطر اینکه پاهایش به هم تعارف کردند، زمین خورد ..


7: سیگاری آتش میزنم، تا دودی که از شیشه ی دودی عینکت در این فضا برجای مانده را محو کند ..

 

 

 

پ.ن 1: یکی گفت: خارج شو از این کلیشه! و سعیم را کردم، نمیدانم خارج شدم یا نه؟

پ.ن 2: به هر حال زندگی در حال ادامه یافتن است، چه بخواهیم چه نخواهیم ..

پ.ن 3: همین هفته میرم نمایشگاه، از دوستان هر کسی که کتاب خوبی سراغ داره که میتونه جنس منه کاذب رو کامل کنه، دریغ نفرماید ..

پ.ن 4: خواستم از روزمرگی فرار کنم، دچار سالمرگی شدم ..

 

 

ژن کاذب 

 

[ ۱۳٩٠/٢/۱٧ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ ژن کاذب ]
درباره وبلاگ

یکی هست، یک ژن کاذب .. همه ی آدمیان کاذبند ولی اکثر ایشان خود را کامل میدانند و نمیخواهند باور کنند که کاذبند.
امکانات وب