حیران مانده ایم

در میدان جنگ، سرباز آخرین فشنگ را برای خودش نگه داشته بود ...

در پایتخت، جوانی عاشق به دنبال بلندترین بام شهر بود ...

در همین حوالی، پیرزنی خسته به دنبال پریز برق بود ...

در سکوت شب، مردِ مایوسی طناب محکمی در دستش بود ...

در ویلای شمال شهر، دختر زیبارویی قرصها را شمرده بود ...

در حمام کهنه شهر، جوان فقیری تیغ را از بسته اش در آورده بود ...

در کوچه های قدیمی جنوب شهر، زنی تنها بدنبال بنزین بود ...

 

 

سرباز، آخرین فشنگ را برای یادگاری به خانه برد ...

جوان عاشق، بر بلند ترین بام شهر، نام عشقش را فریاد زد و خندید ...

پیرزن خسته، دوشاخه ماساژور را به برق زد و خوابید ...

مرد مایوس، ماشینش را به ماشینی بست و به شهر بازگشت ...

دخترک زیباروی، قرص آرامبخشی خورد و با موسیقی به خواب رفت ...

جوان فقیر، صورتش را اصلاح کرد و در آیینه خندید ...

زن تنها، بنزین را در باک موتور پسر١۴ ساله اش ریخت و او را بوسید ...

 

 

سرباز، در راه خانه تصادف کرد و مرد ...

جوان عاشق، از بلندی سقوط کرد و مرد ...

پیرزن خسته، هرگز بیدار نشد و مرد ...

مرد مایوس، با پاره شدن طناب به دره پرت شد و مرد ...

دختر زیباروی، قرص اشتباهی خورده بود و به کما رفت و مرد ...

جوان فقیر، با آمدن زلزله ی خفیفی، زیر آوار ماند و مرد ...

زن تنها، با تصادف پسرش، در تنهایی گریست و مرد ...

 

 

 

پ.ن ١: همیشه بدانیم، فقط یک لحظه با مرگ فاصله داریم ...

پ.ن ٢: مرگ حق است و رسیدن به آن لذت بخش ...

 

 

 

ژن کاذب

 

 

 

/ 48 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مینا

راستی این پل صراط قراره همچنان باقی بماند[متفکر]قبلا خوب بود که...میومدیم حرفای همو میدیم...الان باید منتظر واستیم تا شما از خواب زمستانی بیدار شی بیای پروندمونو امضا کنی ولی خب...به کی چه...صلاح مملکت و وبلاگ خویش خسروان دانند[مغرور]

دختری با رویای آبی

سلاااااااااااااااااااااام مینا جون خوبی ؟ من آخه ریز شدم میکرونی شدم دیده نمیشم [چشمک][نیشخند] من الان اومدم آجی جون [لبخند] درساتو خوب بخون معدل الف [تعجب][پلک][نیشخند][تعجب]

دختری با رویای آبی

سلووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووم ژن جون گل گلااااب [گل] خوبی ؟ ممنونم ژن جون خوشحالم خوشت اومد [لبخند] چی ؟!!!!!! [تعجب] استاااااد ؟!!!!!!!!!!!!!!! [تعجب] با من بودی ؟!!!!!!! [تعجب] بیخیال ژن جون من قلبم ضعیفه منو دست ننداز [تعجب][چشمک] ما پنیر پروردتونیم !!!! [نیشخند] منظورم نمک پرورده بود خب ! [نیشخند][رضایت] تو به من خیلی لطف داری ژن جون . فقط انسانهای زیبا هستن که میتونن قشنگیارو ببینن و تو هم جزو همون انسانهای زیبایی ... [لبخند] ما شاگردتیم [خجالت] یه سال کجا بود ؟!!! شما بگو همین الان [قلب][گل]

ملودی

ای بابا همه که مردن.آره راست میگی فقط یک لحظه فاصله منم دچار یه همچین تزلزلی شدم باشه تا یه روز تعریف کنم پست جدیدم رو بخون

راحله

سلام خوبی؟ تو هم دلتنگی. پس فکر کنم یکجای کار میلنگه ممنون از حضور مهربونت همیشه بهاری باشی[گل]

ایدا

سلام خوبی بازم به وبلاگم بیا منم میام وبلاگت جالبه!!

ایدا

میشه با هم بیشتر اشناشیم؟ خوشحال میشم

رازینه

مرگ یک تولد دوباره است. به شرط آنکه زیبا بمیریم...[گل]

ثمره

اینو خودت نوشتی؟؟[لبخند] خیلی خیلی خیلی قشنگ بووووووود[بغل] اومدم آرشیو وبلاگتو میخونم از بیکاری[افسوس] درس که ندارم اصلا[نیشخند] دارم لذت میبرم از خوندنشون[لبخند][گل][گل]