تلخ ترین خطا

زمانی به گونه ای آشتی ناپذیر احساس تحقیر می کنیم که دریابیم،

آن جا که فکر می کردیم عزیزمان می دارند،

فقط به ما چون اثاث خانه و تجمل نگریسته اند و

صاحبخانه جلوی میهمانانش با ما حس خودپسندی خود را ارضاء کرده است ..

 

نیچه

 

پ.ن ١: اکنون این احساس بر من چیره گشته است ..

پ.ن ٢: دعوت شده بودم، رفتم، ولی کسی نبود ..

پ.ن ٣: کسانی که به آنان عشق می ورزیم از بیشترین قدرت برای آزردن ما برخوردارند ..

پ.ن ۴: گفتی بمان، ماندم .. گفتی بخوان، خواندم ..گفتی بمیر، مُردم .. و تو شاخه گلی را که آورده بودی با خود بردی ..

پ.ن ۵: به مرحله ای رسیده بودم که قصد داشتم وبلاگم را رها کنم و بروم، ولی دوستانی هستند هنوز ..

پ.ن ۶: گاهی حقیقت، آنگونه که می گویند تلخ نیست، بلکه، تلخه تلخه تلخه تلخ است ..

پ.ن ٧: قصد دارم فاصله ی پستها را کمتر کنم ..

/ 41 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گیلیشیا

mamoolan migooyand ke [ravanshenasan migana] ke vaghti ghasde anjame kario darin be kasi nagin!!!!

میترا

1)چند وقت پیشا یه نفر تحقیرم کرد خیلی دلم شکست!!خیلی گریه کردم!! خب یه تجربه شد که بعدا چطوری باهاش رفتار کنم!!![عینک] 2) آمديم نبوديد در نزن كه نيست!![نیشخند]چه ربطي داشت!!![نیشخند] 3)قبول دارم!! 4)....................![گل] 5) كار درستي كردي .... وبلاگ هم گاهي آدم سبك ميكنه مثل تركيدن يه بغض ميمونه!! 6) خيلي تلخه!! 7) خيلي خوبه ...آپ كردين خبرمون كنيد[گل] واما 8) ببخشيد سلام [خداحافظ]

فرزانه

مثل اینکه شما کلا از زندگی ناامیدید

فرزانه

[بازنده]سلام.گفته بودید خبر بدم.نه امتحانم عالی نشد با اینکه تا 4 صبح بیدار بودم و 2 ساعت بیشتر نخوابیدم.درضمن از دعاتون خیلی ممنون وبازم ممنون از اینکه به وبلاگم سر زدید.راستی در مورد ناامیدبودنتون بگم که تقصیر من نیست حرفاتون اینطور نشون میده[شرمنده]

دیوونه

عجیب با این نوشتت احساس هم ذات پنداری میکنم...میتونم حس تک نک کلماتش رو درک کنم... به گونه ای آشتی ناپذیر احساس تجقیر میکنیم...... فکرمیکردیم.... عزیزمان میدارند.... پی نوشت چهارت من رو یاد داستان "بلبل و گل سرخ" اسکاروایلد انداخت...شاید بی ربط باشه...نمیدونم یهو یادش افتادم خب! خوندیش؟